احمد خامه يار

32

قنبر غلام على ( ع ) ( فارسى )

لباس ، سزاوارتريد » . حضرت فرمود : « اى قنبر ! تو جوانى و عشق و نشاط جوانى در تو هست و من از پروردگارم ، شرم دارم كه خود را از تو ، برتر بدانم . همانا از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه فرمود : « لباسى را كه خود مىپوشيد ، به بردگان و غلامانتان بپوشانيد و از غذايى كه خود مىخوريد ، به آنان بخورانيد » . سپس پيراهن ارزان‌تر را پوشيد و ديد آستين‌هايش ، به قدرى بلند است كه از سر انگشتان دست حضرت ، فراتر مىرود . فرمود : « اى جوان ! مقدار اضافى آستين‌ها را ببر » . او نيز زيادى آنها را بريد و گفت : « اى پيرمرد ! پيراهن را به من بده تا سر آستين‌هايش را بدوزم » . حضرت فرمود : « آن را همان‌گونه كه هست ، رها كن ؛ زيرا دوام آن بيشتر از عمر من است » . « 1 » با اين حال ، روايتى در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى ( ع ) ، آمده است كه روزى ، قنبر نزد شخص ستمگرى وارد شد و مردى كه در آنجا ، او را مىشناخت ، به احترام وى ، از جا برخاست . آن شخص ستمگر به او گفت : « آيا در حضور من ، براى اين ( قنبر ) ، از جا برخاستى ؟ » مرد پاسخ داد : « چرا برايش برنخيزم كه فرشتگان الهى بر سر راهش ، بال مىگسترانند و او بر بال‌هاى آنها ، گام برمىدارد » . آن ستمگر برخاست و قنبر را مورد

--> ( 1 ) . الغارات ، ابراهيم بن محمد ( ابن هلال الثقفى ) ، 1407 ه . ق ، صص 65 و 66 ؛ و شبيه اين نقل در : روضة الواعظين ، محمد بن الفتال النيسابورى ، ج 1 ، صص 107 و 108 .